آفاقآفاق، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 1 روز سن داره

زیباترین هدیه خداوند آفاق نازنینم

اتفاقات این هفته

سلام دختر طلا خوبی گلم . اونجا تو دل مامان بهت خوش میگذره من مامان جون سرماخوردم . تازگیا هوا خیلی سرد شده و تند تند بارون میاد و بخاری هم که اصلا خونرو گرم نمیکنه . تو خونم مجبورم زیاد لباس بپوشم دیگه به سختی میتونم راه برمو کار کنم  دخترم چند شب پیش حالم خیلی بد شد نمیدونم از کجا بود از چی شد مامان ب...
31 خرداد 1393

26 هفتگی

دخترگلم هفته گیت مبارک     ایشالله  تو دل مامان بهت خوش بگذره تا هفته  همین طور خوب و راحت برای مامان و بابا دلبری کنی                                                         آفاق عزیز 14 هفته دیگه میاد بغل مامان و باباش انشالله خداجو...
31 خرداد 1393

بدون عنوان

سلام دختر طلا مامان - خوبی عشقم . امروز دلم برات یه عالمه تنگ شده بود . اینهوااااااااااا من بشم فدای تو                          اگه خار بره به پای تو                                             من میمیرم برای تو    امروز صبح مامان از 6 صبح بیدار بودم منتظر بودم تا ب...
31 خرداد 1393

تکون خوردن افاق

سلام دختر گلم خداروشکر که خوبی امروز مامانو 5 صبح از خواب بیدار کردی خونه مامان بزرگت لالا بودم که با لگد تو از خواب بیدار شدم دیگه نتونستم بخوابم تو هم همش برای مامان دلبری میکردی همچنان خودتو کش و قوس میدادی که وقتی به شکمم نگاه کردم دیدم شکمم اندازه پات زده بیرون مثل کوه شده بود انقدر ذوق کردم برات که خدا میدونه خدا تو رو برای منو بابا حفظ کنه وقتی کار امروزتو برا بابا حسین تعریف کردم همچنان به دل مامان نگاه میکرد منتظر بود تا تکون بخوری و ببینه . اما تو خیلی زبل تر از اونی. اصلا تکون نخوردی .گفتم ببین دخترم لالا کرده وقتی من بخوام بخوابم حتما بیدار میشه . همونم شد الان که شب...
31 خرداد 1393

24 هفتگی

سلام دخترطلای مامان . خوبی تو دل مامان . جات خوبه .بهت خوش میگذره . امروز اومدم تا بهت تبریک بگم   24 هفتگیت مبارک   عزیز دام ماشالله داری بزرگ میشی . الان که تو دل مامانی تکونات روز به روز داره بیشتر میشه و مامانو روز به روز بیشتر عاشق خودت میکنی.                                                            فقط 16 هفته&...
31 خرداد 1393

دلتگیای مامان

سلام دختر طلای مامان امشب مامانت کمی دلتنگه همش دلم میخواد گریه کنم . نمیدونم این چه حالیه که من دارم . نمیدونم میتونی درکم کنی من نمیخوام تو رو ناراحت کنم اما انگار نمیتونم. همش دلتنگ میشم گاهی دلتگ خاله یاسی - گاهی دلتنگ مامان بزرگت - ...... همشه  هم دلتنگ باباتم . تا تو خونه اس یکسره پیششم و نگاش میکنم . اما وقتی میره سرکار دلتنگی و غم و غصه کل وجودمو میگیرههههههههههه دلتنگش میشم همون لحظه  .به سر کوچه نرسیده میخوام بهش زنگ بزنم و صداشو بشنوم . اما صبر میکنم کمی بگذرهههه . وقتی سرکارش میرسه سریع زنگ میزنم و خبر دار میشم.گاهی وقتا سرش خیلی شلوغه نمیتونه زیاد باهام حرف بزنه و گاهی وقتا هم من میترسم زی...
31 خرداد 1393

مادرو دختر

سلام دختر گل مامان .سلام قند عسلم . مامان جون دلم برادیدنت تنگ شده همش میرم عکس سونوتو نگاه میکنم و آرزو میکنم بازم زودتر بیام دیدنت و تو هم یه عالمه بزرگ شده باشی. دیشب عکستو به بابابزرگت نشون دادم .خوشگلیاتو دید .کلی ذوق کرد و خندید و گفتم باباخوشگله گفت معلومه که خوشگله . خیلی خوشحالم . من میدونم وقتی تو هم دنیا بیای عاشق بابا بزرگت میشی چون خیلی مهربون و دوست داشتنیههههه نینی گلم مواظب خودت باش مامان همیشه هواتو داره میبوسمت  1000000000000000000000000000000000000000000000000000 ببین چقدر دوست دارم هیچ وقت از بوسیدنت خسته نمیشم   ...
31 خرداد 1393

نگرانیای مامانی

سلام نفس مامان   خوبی گلم نمیدونی مامان چقدر نگرانت بودم .چند شب پیش وقتی بابایی خونه نبود و منو تو دوتایی یه عالمه شام خوردیمو یه عالمه میوه خوردیمو یه عالمه شکلات زنجبیلی خوردیم مامان یه دفعه حالم بد شد .   تک و تنها تو خونه ..........وای باید چکار میکردم .خیلی ترسیده بودم فقط نگران تو بودم .میترسیدم تو خدای ناکرده چیزیت شده باشه  میترسیدم ناراحت شده باشی و ..........هزاران فکرای منفی و بد   همش گریه میکردم و اسم خدارو میاوردم به تو گلمم میگفتم مواظب خودت باش میگفتم که نگرانتم و مامان و ............. وای نمیتونم فکرشو کنم شب خیلی سختی بود هم برا من هم برا تو. هرچی دنبال تپ...
31 خرداد 1393