نگرانیای مامانی
سلام نفس مامان
خوبی گلم نمیدونی مامان چقدر نگرانت بودم .چند شب پیش وقتی بابایی خونه نبود و منو تو دوتایی یه عالمه شام خوردیمو یه عالمه میوه خوردیمو یه عالمه شکلات زنجبیلی خوردیم مامان یه دفعه حالم بد شد .
تک و تنها تو خونه ..........وای باید چکار میکردم .خیلی ترسیده بودم فقط نگران تو بودم .میترسیدم تو خدای ناکرده چیزیت شده باشه میترسیدم ناراحت شده باشی و ..........هزاران فکرای منفی و بد
همش گریه میکردم و اسم خدارو میاوردم به تو گلمم میگفتم مواظب خودت باش میگفتم که نگرانتم و مامان و .............
وای نمیتونم فکرشو کنم شب خیلی سختی بود هم برا من هم برا تو.
هرچی دنبال تپش قلب یا حرکتی از تو میگشتم خبری ازش نبود فقط گریه میکردم و بهت التماس میکردم که مامان جونتو تنها نزاری
.
.
.
خداروشکر گلم الان هردوتامون خیلی بهتریم
من بیشتراز قبل مراقبتم و سعی میکنم همیشه فکرای خوب کنم تا گلم ناراحت نشه .
خدایا شکرت به خاطر لطفت
خدایا ممنونم ازت که همیشه مراقب دخترم هستی


نگرانیای مامانی 


