23 هفتگی
سلام نفس مامان
مامان زیاد حالم خوب نیست .کمی بیحوصله م . تو هم تو این هفته نزاشتی مامان یه خواب راحت بکنه .
همین که مامان میخوابه تو شروع میکنی به رقصیدن.

![]()
مامان قربون دختر رقاصش بشههههههههههههههههه.
از اینور بیخوابی و از طرف دیگه یه طوری شدم چه جور بگم همش میخوام الکی گریه کنم و نمیدونم شاید افسرده شده باشم اما گاهی وقتا از روی خوشحالی هم گریه میکنم . بهونه میخوام تا گریه کنم .

چند روز پیشا دلم برا خاله یاسی تنگ شده بود بااینکه دیشبش پیشش بودم اما یه دفعه دلم براش پر کشید و گریم گرفت .
خیلی حساس و زود رنج شدم .
بابا جونتم تا میتونه منو بیرون میبره اما خوب همش که نمیشه آخه اونم خسته میشه و به استراحت احتیاج داره .
تو هم که همش برا مامان دلبری میکنی و مامان رو به غش و ضعف میندازی.
راست میگم .تو این مدت نصف شبم بیدار میشم و غذا میخورم . دلم بیشتر هوس خوراکی میکنه .
تو تلوزیون خدا نکنه یه غذایی رو نشون بده یا هرچیز دیگه . سریع به بابا میگم اونم از زیر سنگم شده برام پیدا میکنه .
قربون بابات بشم انقدر ماهههههههههه.

حسودی نکن دخترم بابات قلبمه و تو ضربانش هستی
بابا نبود تو رو خدا به من نمیداد
تو هم بابایی رو باید دوست داشته باشی
خلاصه گاهی وقتا بدجنس میشی نمیدونم این یکی به کی رفته
به منو بابات که عمرااااااااااااااااااااااااااا
امروز بهت میگم دخترم مامانو دوست داری اگه دوست داری بهم لگد بزن.
تا 10 شمردم خبری نبود
گفتم باشه مامانو دوست نداری !
بابایی رو چی بابا حسین رو دوست داری ؟؟؟؟؟؟
بازم شمردم بازم لگد نزدییییییییییییییی.
بهت گفتم باشه لگد نزن . اصلا باهات قهرم
همین که میخواستم بلند شم یه لگد محکم بهم زدی. یه دفعه جا خوردم !!!!!!بازم زدی 4- بار
فدای اون پاهای کوچولوت بشم
مامان جون هیچوقت با تو قهر نمیکنه شوخی کردم
خواستم کمی خودمو برات لوس کنم .
امروز 23 هفته ات تموم شد
23 هفتگیت مبارک


23 هفتگی 



