آفاقآفاق، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 26 روز سن داره

زیباترین هدیه خداوند آفاق نازنینم

ازمایش قند خون

1393/3/31 17:15
نویسنده : مامان جون
230 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دختر طلا

 

خوبی عشقم .

مامان جون خداروشکر خوبم . امروز رفتم آزمایش قندخون دادم .

از همون لحظه اول که رفتم تو ازمایش گاه حالت تهوه بدی گرفتمسبز. از بس اونجا بوی بد میداد . دکتر ازمایش گاه گفت نباید بالا بیارم واگرنه ازمایشم خراب میشه. بهم گفت اگه حالت خوب نیست بزار یروز دیگه گفتم نه همین امروز بگیر .

اولین خونو ازم گرفت و بعد بهم پودر قند داد که با اب بخورم و یه ساعت دیگه برم باز ازم خون بگیره . نمیدونی خودمو چطور کنترول کرم تا بالا نیارم . همش به خاطر مهربونیای تو بود که حالم بد نشد . خجالت

میدونم تو نخواستی ازمایشم خراب شه زیاد اذیتم نکردی اما همش حالتاشو داشتم . سبزرفتم برای بار دوم ازم خون گرفت و گفت یه بار دیگه باید بیای برو یه ساعت دیگه باز بیا.تعجب

وااااااااای  یه ساعت دیگه باید گشنه میموندم و باز اون حالتارو تحمل میکردم.

. بابا جون وقتی دید من حالم زیاد خوب نیست گفت ببیا بریم کمی خانه کاشانه ببینیم چی داره ....رفتیم تو فروشگاه یه عالمه گشتیم و خرید کردیم .اصلا نفهمیدم یه ساعت چطور گذشت . رفتم باز تو اون ازمایش گاه خراب شده . بازم بوها اذیتم کردن .سبز گفتم تورو خدا بیایید سریع ازمن خون بگیرید من دارم بالا میارم . همین که ازم خون گرفت سریع اومدم بیرون . بیچاره بابا جونت . دیشب شب کار بود و امروزم یکسره بیدار بود . خوابقرار شد با بابا جونت بریم بیرون غذا بخوریم اما همین که ماشین حرکت کرد . مامان هزار بار مردمو زنده شدم

دردی توی شکمم احساس کردم که جیغ بلندی کشیدم بابا جونت برا یه لحظه ترسید نزدیک بود بریم تو باقالیااااااا   بعدشم که یه عالمه بالا اوردم . تمام رگای صورتم از فشار زده بود بیرون صورتم کبود کبود شد . نفسم به سختی بالا میومد . بابا جون که تا حالا منو تو این حال ندیده بود با نگرانی نگام میکرد . رستورانم مالیده شد دیگه جون تکون خوردن برام نموند رفتیم خونه مامان بزرگت و اونجا ناهار خوردمو بعدشم استراحت کردم .

امروز روز سختی رو پشت سر گذاشتم . هر روز که میگذره روزا سخت تر و سخت تر میشه . این ویار لعنتی هم منو ول نمیکنه . حالا اومدم خونه و بابا جونم شب کاره . منو تو دوتایی با هم خوش میگذرونیم حیف که بابا جون پیشمون نیست .گریه

راستی دیشبم رفتم با خاله یاسی چوبتو سفارش دادم .  تو این مدت همه به تکاپو افتادن همشم به خاطر تو دختر طلا هست

عشقم تو به سلامت بیا بغل مامان مامان همه این سختیارو تحمل میکنم خجالت

دوستت دارم مامان

پسندها (4)

نظرات (0)