دردو دل مادر و دختری
مامانی جونم سلام خوبی عزیز دلم
خودت از حالو روز مامان خبر داری میدونی تو این مدت چقدر به خاطر تو سختی کشیدم میدونی چقدر تحمل کردم و ارزو سلامتی تو رو از خدا خواستم.
حالا دخترم تو هفته 28 رفتی به سلامتی و هنوزم مامان جون خودشو تنها میبینه.
هنوزم وجودت تو ارومم نکرده .
خودت میدونی چی منو اروم میکنه
بله درسته بابا حسین ارومم میکنه اونم تو این مدت خیلی بداخلاق شده مامان خیلی غصه میخورم . باید چکار کنم من که هر کاری از دستم بربیاد براش انجام میدم چرا بازم گاهی کنترول خودشو از دست میده و منو ناراحت میکنه .
قلبم میشکنه
وقتی بابا حسین باهام بد رفتاری میکنه . وقتی بداخلاق میشه فقط به گذشته خوبی که داشتیم فک میکنم .
دوست ندارم از این بداخلاقیا چیزی تو خاطرم بمونه
راستی مارد بزرگت
مامان بابا حسینو میگم . بهم دیروز میگفت که بریم باز با اونا زندگی کنیم.
اما دخترم من هر سختی رو تخمل میکنم هر غصه ای رو تحمل میکنم تا با هم سه تایی تو خونمون باشیم .
بابا حسینم فک کنم به خاطر اینکه من مخالفم داره اذیتم میکنه اما من نمیخوام باز به اون خونه برم
خودت که میدونی چقدر برات دردو دل کردم خودت میدونی چقدر ارزوی اینو داشتم که با بابا جونت مستقل مستقل شیم
حالا مگه میتونم این خونرو که خونه رویاهام بودرو فراموش کنم و باز برم تو اون خونه . خونه ای که خاطره های خوبی ازش ندارم .
دخترم برا مامان دعا کن دعا کن که ارامش پیدا کنم
راستی میخوام خودمو تو خونه سرگرم کنم . میخوام برا دختر گلم لباسای قشنگ بدوزم -
لباس که بلد نیستم اما تو نت یه مدل دامن آموزش داده میخوام برم وسایلاشو بخرم تا برات دامن درست کنم
تا از مامان یه یادگاری کوچولو برات بمونه .
امیدوارم از پسش بربیام.
دخترم خیلی دوست دارم اما خودت میدونی که عشقی که به بابات دارم خیلی زیاده .
گاهی کمرم زیر عشقش خم میشه . و دیگه نمیتونم دوریشو تحمل کنم . امروزم که ناراحت شد فقط غصه اینو میخوردم که چکار کنم از ناراحتی دربیاد . همش نگرانش بودم . شب که خوابید من تا دیر وقت بیدار بودم. دعا میکردم
خیلی دوست دارم با رفتنم به اون خونه خوشحالش کنم اما نمیتونم . من آرامش زندگیمو تو این خونه پیدا کردمو و خوشبختیمونو تو این خونه میبینم .
دخترم به بابا جون بگو که ما اینجا خوشبخت تریم 


دردو دل مادر و دختری 




